آآقای قالیباف! چرا از «آقا» نمی پرسید؟
اینها بخشهایی است از سخنان دکتر محمدباقر قالیباف شهردار اصولگرا و ولایت مدار تهران، که به تازگی روی یوتیوب و سایتها منتشر شده است:
{ فضای سیاست، فضای کثیفی است، حتی منی که حالم از سیاست به هم می خورد، همین الان در این فضای کثیف حرکت می کنم. اگر من بیایم از دزدی هایی که در شهرداری آقای احمدی نژاد شده بگویم که از کارچاق کن هایی که آقای احمدی نژاد داشته، الان آن کارچاق کن شده استاندار ایشان. کردان کجا آدم اصولگرا است؟ کارهایی که کرده الان گندش در آمده. حتی بچه اش و زنش هم نمی خواستند ببیندش که باباش هم قبلا چه غلطی کرده و حالا فهمیده. حالا مدرک تحصیلی اش هم به جهنم. آقای رحیمی بسیار بدتر از کردان است. آقای امیر احمدی گفته که آقای احمدی نژاد با ذلت به دنبال مذاکره با امریکاست. اینهایی که گفته می شود، شعار مبارزه و مخالفت با آمریکا، همه اش کذب و دروغگویی است. پرفسور مولانا، بورسیه پنتاگون است. من نوار آقای مشائی را می آورم. مشایی منافق بود و همسرش هم جزء منافقین بوده و بعدها که بازجوی او در زندان می شود با همسرش ازدواج می کند. "آقا" همان موقع گفتند مشایی را نگذار رییس میراث فرهنگی و گردشگری. آقای احمدینژاد اول حکم مشایی را داد در رادیو خواندند بعد آمد پیش "آقا". یکی از وزرای رئیس جمهور، همسر فرانسوی دارد. وزیر شما امروز درکابینه شُرب خمر می کند. همان روزی که قرار شد من این حرفها را بزنم تا ته حرفهایم را می زنم. ما بچه انقلاب و نظام هستیم. احمدی نژاد حتی یک روز سابقه ی قبل از انقلاب ندارد، حتی یک سیلی در راه انقلاب نخورده است، اگر بوده بیاید بگوید کجا. احمدی نژاد جبهه و جنگ را اصلا ندیده؛ اگر یک روز در جبهه بود تاحالا هزار بار گفته بود. اگر «آقا» از احمدی نژاد دفاع نکرده بودند، تاحالا بارها مجلس هشتم طرح عدم کفایت احمدی نژاد را وسط آورده بود. به شما بگویم «آقا» آبروی خودش را برای دولت گذاشته و این قدرت احمدی نژاد نیست، خوبی او نیست، حمایت «آقا» از ایشان است.
ما در جایی قرار گرفته ایم که از یک طرف بی دینی و از طرف دیگر تحجر و کثافت کاری را داریم و حرکت کردن را
سخت می کند.}
***
از دکتر قالیباف می پرسم:
1- شما این سخنان را در یک جمع خصوصی گفته اید و قرار گذاشته اید یک روزی «تا ته حرفها» را بزنید. آیا آن روز فرا نرسیده؟ آیا نمی بینید انقلابی که به وصیت بنیانگذارش قرار بود «به دست نااهلان و نامحرمان نیفتد» به دست مبارک «آقا» به نااهل ترین و دروغگوترین و منحرف ترین افراد سپرده شده و «آقا» از آنها حمایت می کند؟ چرا شما نشستید و گذاشتید انقلاب به دست نااهلانی چون احمدی نژاد و مشائی و کردان و رحیمی و دیگران بیفتد و سکوت کردید؟ آیا این سکوت، نشانه ذلت نیست؟ کجاست آن شجاعت شیربچه های جبهه؟ کجاست آن عهدی که با خمینی و شهیدان و همسنگرانتان بستید که جلوی انحراف انقاب را بگیرید؟ چرا از «آقا» نمی پرسید چرا با انقلاب و میراث خمینی، چنین قمار کثیفی کرد؟ چرا نمی پرسید به کدامین گناه، فرزندان پاک این مرزو بوم را در اختیار مزدوران عرب و لبنانی قرار دادند تا با تجاوز به آنها و شکنجه های وحشیانه، اعتراض آرام مردم را با مشت آهنین سرکوب کنند؟
2- من با شما مخالفم که ما در جایی بین «بی دینی» و «تحجر و کثافتکاری» قرار گرفته ایم. اتفاقا" مخالفان دولت و حاکمیت کودتایی، از فرزندان سالم و پاک انقلاب 57 هستند که به احیای ارزشهای آن قیام کرده اند. آقایان موسوی و خاتمی و کروبی «نماد» آن ارزشهای راستین هستند و میلیونها طرفداران جنبش سبز، فرزندان راستین ایران پاک هستند. اتفاقا" دعوا، دعوای اخلاق و کثافتکاری است. دعوای امانت و خیانت است. دعوای حق و باطل است و «آقا» با تمام هیمنه و قدرتش، پشت همان جریان به زعم شما کثیفی ایستاده اند که شرب خمر می کنند، منافق بوده اند، دزدی می کنند و... اگر حرف شما درست باشد که ما در جایی قرار گرفته ایم بین «بی دینی» و «تحجر و کثافتکاری»، معلوم است «آقا» حتی به وظیفه خطیر حفظ دین هم عمل نکرده اند! آیا هنوز ایشان را «ولی» و آقای خود می دانید؟ آیا همین سخنان، دلایل محکمی برای اسقاط شرایط رهبری و مرجعیت و حتی «مسلمانی» در آقای شما نیست؟ شما تا کی می خواهید به سکوت خود ادامه دهید و «ته آن حرفها» را نزنید؟ و برای رعایت کدام مصلحتی واجبتر از اصل دین و واجبتر از اصل انقلاب سکوت می کنید؟ اما اگر بپذیریم نظر شما درست است که یک طرف «بی دینی» است و در طرف دیگر (که «آقا» و احمدی نژاد ایستاده اند) «تحجر و کثافتکاری» وجود دارد، نسل من «بی دینی» را بر آن مسلمانی منحرف و فاسد ترجیح می دهد. اگر دین و مسلمانی همان رفتارهای حقیر و دزدیها و دروغهای افرادی مثل احمدی نژاد و حمایتهای «آقا» از آنهاست، بگذارید آنها «نماد دین» باشند و مثل تمام این سالها، مخالفان خود را بی دین بخوانید.
3- آقای دکتر قالیباف یک روز بنشینید و از «آقا» چند سئوال بپرسید و اگر به حجت عقلی نرسیدید، زودتر به نتیجه ای عمل کنید که منصفان و خردمندان بدان رسیده اند. از ایشان چرا «آقا» آبروی خود را هزینه فرد حقیری مثل احمدی نژاد کرده که به قول شما نه انقلابی بوده، نه اهل جنگ و جبهه است و بسیاری از وزیران و منصوبین او در دولت نهم، چنان فسادها و انحرافاتی داشته و دارند؟ آیا اینها دلیل «عقلانیت» و «خبیری» و جزو «تدبیرهای» مقام رهبری است؟ آقای خامنه ای از شرایط رهبری نظیر عدالت، بی طرفی، سلامت نفس و سلامت روحی و عقلی «ساقط» شده اند و علاوه بر به قول شما «آبروی خودشان»، دارند دین و مردم را نیز به پای قدرت طلبی شان قربانی می کنند. آیا همه این دلایل کافی نیست مجلس خبرگان به وظیفه قانونی اش برای عزل «آقا» از جایگاه خطیر رهبری عمل کند؟ اگر مجلس خبرگان خود «منصوب» حضرت آقاست و جرأت مقابله با ایشان را ندارد و نم تواند به وظایف قانونیش عمل کند، آیا همین دلایل شما را به حجّیت شرعی و عقلی نمی رساند که «آقا» از شرایط رهبری ساقط شده اند؟ شما دلیل اینهمه عملکرد خسارتبار و دلیل حمایت از این شیادان و آدمکشان را از خود حضرت «آقا» بپرسید و اگر به حجت عقلانی نرسیدید، به «تکلیف خود» عمل کنید و به سهم خودتان «نگذارید انقلاب و مردم به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد». در «یوم احساب» دلیل بی عملی و انفعال شما و ما را از خود شما و ما پرسش می کنند نه از «آقا». این را به سایر دوستان ولایت مدار خود نیز بگویید تا با این بهانه از خود رفع مسئولیت نکنند. همه ما مسئولیم در مقابل انحراف و فساد و باطل بایستیم.
همزمان با اعلام این خبر سرپرست فدراسیون جودو آن را تکذیب کرد اما ظاهرا تکذیبیه ایشان فاقد صداقت بوده است من عین مطلب را از سایت آفتاب نقل می کنم.
آفتاب: هر چقدر سقوط توپولف حاشیههایی برای سازمان هواپیمایی کشوری به دنبال داشت و مسوولان دولتی تلاش کردند این هواپیما را امن توصیف کنند، فدراسیون جودو درگیر حواشی بیشتری شد. این حاشیه از جایی آغاز شد که سایت خبری تابناک با قرار دادن خبری روی خروجی خبرگزاری، مدعی شد نام سه نفر از جودوکاران کشته شده با افرادی که واقعاً در توپولف بوده اند، تفاوت دارد.
این خبرگزاری مدعی شد هر سه نفر اعلام شده صحیح و سالم هستند و به جای آنها سه نفر به نام آنها در توپولف بودهاند؛ «بررسیها نشان داد اسامی اصلی سه جودوکار محمد ملک شاهی، وحید باقرپور و مجتبی عزیزاللهی است و در واقع مجتبی عزیزاللهی به جای مصیب عزیز اللهی (وزن 90- کیلوگرم)، وحید باقرپور به جای یحیی باقرپور (81- کیلوگرم) و محمد ملک شاهی به جای ایمان زینی وند (81- کیلوگرم) در تیم ملی حضور داشته اند تا با توجه به پاسپورت دریافتی بر مبنای شناسنامه و مدرک شناسایی به اشتباه ارائه شده یا مجعول در این پرواز شرکت کنند که باقرپورها و عزیز اللهیها پسرعمو بوده اند.» 1- جعل مدرک شناسایی سابقهای دراز مدت در ورزش ایران و حتی جهان دارد. در حقیقت جایی که شرایط سنی مدنظر برگزار کنندگان مسابقات باشد، احتمال تقلب نیز وجود دارد.
جعل شناسنامه برای دریافت صغر سنی از عمدهترین تقلبهایی است که در این زمینه انجام میشود. سال 1379 تیم ملی نوجوانان ایران با آزمایش ایکس -ری از سوی برگزار کنندگان و مشخص شدن عدم تطابق سن واقعی و شناسنامهای از حضور در یک دوره از مسابقات محروم شد. کامران امرایی بازیکن ذوب آهن چند سال با شناسنامه وحید امرایی در مسابقات لیگ برتر شرکت کرد و احمد مقدسی پور بازیکن راه آهن تهران به همین شکل کل مسابقات لیگ یک و صعود تیم راه آهن را به چالش کشید. حسین کعبی سالها در ردههای سنی پایه در مسابقات شرکت کرد و شایعاتی مطرح شد که نام اصلی وی حصون است. وضعیت در رشتههای دیگر نیز به همین منوال است. مدتها یکی از معضلات فدراسیون والیبال با مطبوعات حضور بازیکنان بزرگسال در ترکیب تیمهای پایهای ملی بود؛ نکتهای که هیچ گاه نیز به صورت جدی پیگیری نشد.
در رشتههای رزمینیز همین تشکیک همیشه وجود داشته است ولی به دلیل دور بودن رشتههای ورزشی غیرفوتبالی از مطبوعات ورزشی اغلب پنهان مانده است.
2- همان قدر که مرگ اعضای تیم ملی جودو نوجوانان ایران ناگوار بود، بررسیهای مطبوعات و رسانهها و ارائه سند تقلب فدراسیون جودو برای مدیران این رشته ناگوارتر به نظر میرسید؛ جایی که این خبر بلافاصله از سوی مسوولان فدراسیون تکذیب شد اما تقلب آنقدر عیان بود که بلافاصله تناقض گفتهها با اسناد آشکار شد. این اتفاق تا جایی پیش رفت که کسی حاضر به پذیرش مسوولیت آن نشد و حتی مدیرکل تربیت بدنی استان لرستان در خصوص جابه جایی شناسنامه سه جودوکار لرستانی گفت؛ «این خبر در لرستان نیز منتشر شده اما فقط فدراسیون جودو میتواند در این باره پاسخگو باشد.»کمتر از 24 ساعت از تکذیب مسوولان فدراسیون جودو و مراسم تشییع جنازه کشته شدگان در لرستان و تناقض اسامیدر اعلامیههای ترحیم و فهرست اسامی فدراسیون موجب سرگردانی مردم لرستان نیز شد.
خبرگزاری ایپنا از ابهام دیگری نیز پرده برداشت و آن انتخاب مسوول حراست تیم اعزامی از اداره تربیت بدنی لرستان بود. بررسی بیشتر را خبرگزاری تابناک انجام داده است؛ «بررسیها نشان میدهد جابه جایی پس از سال 1383 به وقوع پیوسته چراکه این سه جودوکار در این سال با اسامی واقعی شان در مسابقات جوانان جودو لرستان قهرمان اول استان شدهاند و پس از آن به یکباره از یک رده پایینتر با اسامی دیگر سردرمیآورند. پس از آن بود که در مسابقات نوجوانان قهرمانی کشور که دی ماه 1384 در قزوین برگزار شد از این جودوکاران با اسامیجدید رونمایی شد و ایمان زینی وند در 50 کیلوگرم طلا، یحیی باقرپور در 81 کیلوگرم طلا و مصیب عزیزاللهی در 90 کیلوگرم صاحب مدال برنز شدند.
همین جودوکاران با اسامیجدید در مسابقات بینالمللی جودو آلمان نیز در تاریخ 25 اسفند 1385 شرکت کردند.»این اتفاق بعدها و در مسابقات دیگر نیز تکرار شد. با این حال اصلیترین برهان اثبات خلاف گفتههای فدراسیوننشینان چاپ اعلامیههای سه جودوکار لرستانی با اسامی واقعیشان و نه آنچه فدراسیون اعلام کرده بود، است. جالبتر آنکه روی برخی تصاویر چاپ شده در استان لرستان توسط خانوادههای ایشان علاوه بر اسامیغیرواقعی، اسامی اصلی این جودوکاران ذکر شده بود همچنین در خصوص ایمان زینی وند نام خانوادگی ملک شاهی به عنوان نام اصلی در پرانتز آمده بود و انتشار یک گزارش تصویری از مراسم تشییع جنازه نمادین باعث شد همین میزان پنهانکاری نیز راه به جایی نبرد.
در این مراسم تشییع جنازه نمادین هم خانوادهها و هم مداح و سخنران نیز به دلیل ارائه دو سری نام از این اشخاص گیج شده بودند.بی شک این تقلب اولین مورد از سری جعل مدارک شناسایی ورزشکاران نبوده ولی به سبب مرگ آنها پیگیری جدی تر مطبوعات و رسانهها را در پی داشته است. به نظر میرسد این اتفاق ابعاد گستردهتری خواهد یافت و باید منتظر روزهای بعد و اقدام مسوولان سازمان تربیت بدنی بود.
درپی درج یادداشتی تحت عنوان «یاران را چه شد؟، سخنی با محمدرضا شجریان» در تاریخ دهم تیرماه در صفحه ادب و هنر کیهان، تعدادی از اساتید برجسته موسیقی ایران در تماس تلفنی با کیهان از پشت پرده پروژه تخریبی دشمن در حوزه موسیقی خبر دادند.
یکی از خوانندگان برجسته موسیقی سنتی که نخواست نامش عنوان شود در این باره به کیهان گفت: پس از اعلام نتایج انتخابات تماس های مکرر تلفنی از سوی مجریان شبکه های ماهواره ای خارجی و برخی افراد در داخل داشتم و از من خواستند به نتایج اعلام شده انتخابات اعتراض کنم.
این استاد آواز ایرانی تصریح کرد: افرادی که به تحریک ما می پرداختند برای این که ما را بیشتر وادار به عکس العمل کنند به محمدرضا شجریان اشاره می کردند و می گفتند آقای شجریان را ببینید که چگونه با صراحت به نتایج انتخابات اعتراض نمود و به رئیس صدا و سیما نامه نوشت!! این خواننده معروف در پاسخ به خبرنگاری که از انگلیس با وی تماس گرفته بود گفت: ما ایرانی مسلمان هستیم و مانند کسانی که با شما همکاری می کنند وطن فروش نیستیم.
یک خواننده دیگر نیز که در زمره برجستگان آواز ایرانی محسوب می شود به کیهان گفت: وقتی که تلویزیون یکی از آهنگ های مرا بر روی تصاویر حضور گسترده مردم در نماز جمعه هفته گذشته تهران پخش می کرد تماس های پی درپی از داخل و خارج داشتم و از من می پرسیدند که چرا به صدا و سیما اعتراض نمی کنید؟ مگر شما از استاد شجریان کمتر هستید؟!
یکی دیگر از اساتید موسیقی هم می گفت که تماس های تلفنی به شماره منزل و موبایلم برای اعتراض به نتایج انتخابات آنقدر زیاد بود که تا چند روز گوشی تلفن همراهم را خاموش کردم.
یک آهنگساز پیشکسوت موسیقی ایرانی نیز در تماس با کیهان ضمن اشاره به این تماس ها، افراد تماس گیرنده با هنرمندان موسیقی را برخی شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب، تعدادی از خبرنگاران و سردبیران روزنامه های زنجیره ای مدعی اصلاح طلبی و برخی چهره های با نفوذ در جبهه اصلاحات عنوان می کند. با این حال باید اذعان داشت که پای بندی و تعهد بسیاری از اساتید موسیقی ایران به میهن اسلامی با توجه به نقدهای جدی که به متولیان موسیقی کشور وارد است، و چاپ به موقع یادداشت کیهان خطاب به محمدرضا شجریان در همسو شدن وی با جریان های برانداز و ضد انقلاب آن سوی مرزها سبب خنثی شدن ترفند دشمن در حوزه موسیقی و ناکام ماندن آنان از سوءاستفاده از هنرمندان پاک و بی غل و غش این حوزه گردیده است.
گفتنی است که محمدرضا شجریان در جریان آشوب های اخیر علیرغم نامه به رئیس صدا و سیما برای عدم پخش آثارش از رسانه ملی، با بی بی سی فارسی هم به گفت وگو پرداخت و مردم را از نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری در بهت و حیرت خواند. مصاحبه کوتاه شجریان با بی بی سی در همان ایام و به مدت چند روز و هر نیم ساعت یک بار از رسانه استعمار پیر پخش می شد و هم اینک نیز این گفت وگو در سایت فارسی بی بی سی قرار دارد. شجریان در این مدت به مهره مناسب اجنبی و استعمارگر پیر مبدل گردید که ماموریت اهداف پشت پرده دولت انگلیس را در جامعه موسیقایی ایران به انجام رساند. این در حالی است که بسیاری از اساتید برجسته موسیقی حاضر به وطن فروشی نشدند.
×××
این نوع خبر نویسی از زمان مدیریت آقای«شریعتمداری»در کیهان تاکنون مختص او بود.اما در چند ماه اخیر ظاهرا اینکه ادعا کنی «اسنادش موجود است»یا «نخواست نامش فاش شود»و...به یک اپیدمی فراگیر در بین کیهانیان و دولتمردان فعلی کشور تبدیل شده است.نوع اخیر این ادعاها اغلب از بی صداقتی است چه اینکه پس از رو شدن سند متوجه می شوی که :آقای«تونی بلر»نخست وزیر انگلیس به یک مقام ناشناس در وزارت امور خارجه تنزل پیدا می کند و متن عذر خواهی هم تبدیل به یک متن مرسوم دیپلماتیک می شود و......و مثلا در مورد اخیر اساتیدبزرگ موسیقی آدمهای «بزن زیرش»روحوضی خوان چاله میدونی از آب در می آیند و ..الخ .ودر مورد دیگر این ادعا به فرض راست بودن از دو چیز حکایت می کند :یا خبر صحیح است ودر صورتی که قرار است مردم هم اصل و فرع خبر را بدانند به سکرات عدم صحت مبتلا میشود.مثلا فرض بگیرید استاد بزرگ موسیقی در خبر فوق آقای«افتخاری »باشد که قبول کرده است تشویقی بشود و پشتوانه خبر باشد به شرط آنکه«نامش فاش نشود».یا کما فی السابق:مردم هنوز و همیشه نامحرمند.
اشکم از گازهای اشک اور نیست
لرزیدن شانه هایم از باتوم های برقی نیست
امروز خیابان های خونی را در صفوف سیاه چکمه ها پنهان کردند
فردا با سپیده ی صبح چه می کنند
از میله های سبز دانشگاه تا میله های چرکین اوین چند باتومی بیشتر راه نیست
این روزها اگردلم برای رفیقهایم تنگ بشود باید با همین مینی بوس های سبز زالویی سری به اوین بزنم
اوین را به همه جا می برند
اوین ر ا اورده اند چسبانده اندبه گلوی ما
کلمه به کلم ی ما اوین می شود
نان صبحانه را خمیرش را از اوین اورده اند
بچه ها صبح در اوین های کوچکشان چشم باز می کنند
وشب را میان اوین های ریزُ درشت به خیر نمی کنند
آنقدر ما را با خودشان جا به جا می کنند تا دندان هایمان تیز بشود
دندان هایم را کنده ام وبا لثه هایم از کنارشان عبور می کنم
صدای موتورهایشان صدایم را خفه می کند
آنقدر که نمی توانم راه بروم
حرف بزنم
به سینما بروم
و برای دوستانم جک های خنده اور تعریف کنم
میان میدان ،مجسمه را ازستخوان های ما انباشته اند
و فردا اسلحه هایشان را از قلب های از سینه بیرون اورده ی ما پرخواهندکرد
این روز ها عریانی بر نمی دارد
هر پارچه هم که لباس می شود یا سیاهست یا سرخ
نوشیدنی ها نوشیدنی نیست
لیوان های خشک را ترجیح می دهم در میان درخت های عقیم
چشم می بندم
خودم را از اوین های ریزُ درشت
به پنجره می رسانم
آسمان را در چشمانم جاسازی می کنم
و فردا صبح ازکنار چکمه های سیاه با سر پایین رد می شوم
ابر های باران زا گم شده اند
و خواب؛ خوراکِ ساعتِ سیماست
شبکه های وطنی گل وبلبل نشان می دهند
وبلبل های خونی بر گل های پلاسیده ی شهر
نفس اخر را
خون بالا می اورند
دیگر نمی خواهم نشانی داشته باشم
می خواهم نشانیه بی نشانِ
نشان هایی باشم
که این روزها بی نشان شده اند
می خواهم واکس بشوم
هر صبح به روی چکمه های چکمه پوشان بلغزم وبه هرکس که نزدیک می شوند فریاد بزنم :
فرار،فرار کنید
فرار،فرار کنید
فرار،فرار کنید
در اینجا سگی هار خفته است
عباس جمالی
سلام
امروز وارد پانزدهمین روز پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران شدیم ولی هنوز تمام کشور به نوعی در تب وتاب انتخابات و حقایق تلخ بعد از آن قرار دارند.برای اولین بار ـ با نظر به تعداد فوق العاده کم تبریکها به برنده دهمین انتخاب ـ می توان گفت :هنوز مراجع رسمی بین المللی و کشورهای خارجی انتخابات اخیر ایران را به رسمیت نشناخته اند.از طرفی تاخیر بیش از پیش قم در اعلام تبریک که تاکنون هم به قوت خود باقی است؛عدم رسمیت داخلی را تایید می نماید.دو کاندیدای این انتخاب به شدت به نتیجه و انچه رسما به عنوان نتیجه اعلام شده به شدت تمام معترض می باشند.رد و تایید اخبار مربوط به باز پس گیری شکایت دیگر کاندیدای بازنده انتخابات هم به نوعی اعلام میکند:در شرایط فعلی ظاهرا طیف وسیعی از نیروهای نظام در کنار جمعیتی غالب از مردم کشور به انتخابات،سلامت برگزاری،و نتایج آن به دیده تردید مینگرند.حق با کیست؟
حقیقت آنست که بافرض قبول سلامت کامل برگزاری انتخابات و نتیجه اعلام شده با توجه به رفتار غیر اخلاقی ریس جمهور نهم و منتخب دهم در تبلیغات انتخاباتی و فرافکنی در قبول انتقادات شفاف و روشن مطرح شده توسط نخبگان و اتهام زنی به بعضی از رجال بزرگ و استوانه های اصیل نظام و اتکا به اتهاماتی که در هیچ دادگاهی ثابت نشده و پس از انتخابات نیز توسط رهبری نظام تقبیح شد و .....صلاحیت شخص آقای دکتر "محمود احمدی نژاد"بیش از پیش زیر سوال است و با توجه به اینکه اکثر آرا نامبرده به دلیل همان رفتار سوء وی به سمت او سرازیر شده ظاهرا با نگاه شرعی نیز حرمتی برای این رای میتوان متصور بود.
با چنین شرایطی آیا به راحتی می توان سکان امور اجرایی کشور را به آسانی به آقای "احمدی نژاد"سپرد؟و آیا می توان از اینهمه وقت هزینه و... گذشت و سرنوشت دیگری برای این اتفاق و انتخاب بزرگ تصور کرد؟علی المدبر فتامل
دوست طلبه ای حکایت جالبی بلاواسطه از مصباح یزدی نقل می کرد، می گفت وقتی آقای مصباح به ملاقات حضرت آیت الله بهجت(ره) می رود، معظم له به او می گوید: " می دانی بین یزدی و یزید فقط جابجایی یک حرف است! "
او سخن آن پیر فرزانه و ربانی را شوخی پنداشته بود، اما همگان می دانیم، آیت الله بهجت اهل شوخی نبود، او با این جمله کوتاه به مصباح تذکر داده بود که فاصله او تا یزید چقدر کوتاه است، او می خواست بگوید که " حرفهای " تو با " یزید" برابر است!
اگر یزید بنام خلیفه الله و امیرالمومنین حکم قتل پسر پیامبر خدا را می گیرد و او را خارجی می خواند، امروز مصباح که در انقلاب نبوده است و امام را افراطی می دانست در مسند شریح قاضی چنین می کند، اگر آنروز آل بو سفیان با دین بازی کردند، امروز نیز با انقلاب چنین کنند، کسانی که دیروز نه تنها در انقلاب نبودند بلکه مخالف بودند و در جنگ نیز گامی برنداشتند داعیه دار انقلابند و اصحاب امام را خارجی می خوانند و فرزند امام را سر می برند و یارانش را خانه نشین می کنند. 3/4/88 دکتر مهدی خزعلی

این تصاویر مربوط است به لحظه شهادت ندا صالحی ، دختر ۲۷ ساله ای که روز شنبه هفته جاری با اصابت گلوله مستقیم در جریان نا آرامی ها پس از حمله ماموران یگان ویژه و لباس شخصی ها به تجمع آرام مردم .
ندا متولد سال ۶۱ بود و دانشجوی رشته فلسفه . او به همراه یکی از اساتید و برخی از همکلاسیهایش در محله امیر آباد تهران در جریان اعتراضات شرکت داشت که با شلیک گلوله کلت یک لباس شخصی از پشت موتور به شهادت رسید
آسمان محو غبار است در این آبادی
کوچه در کوچه حصار است در این آبادی
برزگر سینه خورشید لمیدست و باز
داس و روییدن خار است در این آبادی
صبح بی مایه و خاموشی غوغای خروس
روز این طایفه تار است در این آبادی
ماده گرگی و سگ گله و خلوتگاهی
جریان از چه قرار است در این آبادی
گرچه تاول زده پاهای همه باکی نیست
کدخدا اسب سوار است در این آبادی
این مطلب توسط استادم "حیدر علی عنایتی "برایم ارسال شده است.
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمَل باید ش
با وجود غیر قابل پیش بینی بودن شخصیَت احمدی نژاد،بخشی از خبرگان سیاسی کشور،دلقک بازی اورا درمناظر ه ی پنجشنبه شب گذشته،پیش بینی کرده بودند.ولی توده ی تماشاگر،بویژه طرفداران آقای موسوی وحتَی شخص آقای موسوی فکر نمی کردند که رییس جمهور یک مملکت برای رودست زدن به رقیب سیاسی،شخصَیت خود را تاشخصیَت یک لمپن چاله میدانی پایین بیاورد.وتفکَر پوپولیستی رادر ضدَ فرهنگی ترین شکل ممکن،در میان طرفداران خود رواج بدهد.
خیلی از حرف های احمدی نزاد در مورد فساد مالی دولتمردان کشور وانباشت نامشروع سرمایه هایی که در طول این سی سال،اقتصاد مارا به بیماری کشاند ومردم مارا عقده ای بار آورد،حرف های راست ودرستی است.ولی در طرح وبیان این حرف ها ،هیچ صداقت وصمیمیَتی در درون احمدی نژاد نبوده ونیست.این عدم صداقت را مجموعه ی عمل کرد دولت نهم در چهار سال گذشته به کرَات ثا بت کرده است.و قاطبه ی ملت ایران نیز این را فهمیده است که احمدی نژاد،کاریکاتوری از قهرمانان آمریکای جنوبی در دهه ی هفتاد است که برای جبران حقارت های درونی اش به این بازی ها متوسَل می گردد.(از دخالت درساعت رسمی مملکت گرفته که در همان روزهای اول بر سر آن بازی درآورد تا سازمان برنامه تا قضیَه ی دخالت در آزادی رکسانا صابری وهمین حرف های اخیر، همه وهمه حرکاتی است مبتنی بر یک دُن کیشوت هزاره ی سوم میلادی!!!)
خبر گزاری ها عکسی رامنتشر کرده اند که مردی را نشان می دهد که بعداز مناظره ی کذایی، روی پاهای رییس دولت نهم افتاده است وکرنش وچاکری رابه حد خاکساری وذلَت نشانده است.(همان خواری وخفتی که آقای موسوی درهمان گفت وگو،احمدی نژاد را از آن بر حذر داشت.!)
این عمل، چه یک واکنش عاطفی وهیجانی باشد، چه از قبل، عملی حساب شده وطراحی شده باشد، خواسته ی دل آدمی مثل احمدی نژاد است . و خطر بزرگ از همین جا آغاز می شود. یعنی اگر قرار باشد او دوباره به مسند ریاست جمهوری ایران برسد،روز به روز خواسته های اینچنینی اش دامن زده خواهد شد.
واما بعد...
ملت،البته هنوز از سردرگمی کامل برای نحوه ی حضور در انتخابات و اینکه به چه کسی رای بدهد، به طور یکپارچه در نیامده است . به خصوص در این دو سه روز گذشته،بخشی از التهاب های درونی جامعه، به صورت زخم هایی عمیق و آتشین، خود را نشان داده اند. شعری که آقای مهندس مسعود فرزانگان در بامداد روز پنجشنبه ی گذشته روی وبلاگ فرهنگ قرار داده است، نمونه ی کوچکی است از توده ی عظیم احساسات خفته که در سراسر این سرزمین می توان دید. با این حال، ما هنوز فرصت فکر کردن داریم. تنها راه برای رهایی و جلوگیری از غلطیدن در بستر استبداد نوین،همان حضور حداکثری در پای صندوق رای در جمعه ی آینده است. اکنون کم نیستند طرفداران آقای موسوی. وحتی احتمال پیروزی ایشان در دور اول نیز پیش بینی می شود. ولی کار خدا حکم ندارد . یک بار می بینی شد آنچه که نباید بشود. ما خیلی باید حساب شده به اوضاع مملکت بیاندیشیم. الان وقت آن نیست که از افشاگری های احمدی نژاد در مورد پرونده ی هاشمی رفسنجانی،ناطق نوری و امثالهم خوشحال باشیم. و فکرمان از خطر های بزرگتری که در پیش است، منحرف گردد. مسلّما انتخاب آقای موسوی اگر هیچ مشکلی را هم از پیش پای ما برندارد،عقلانیت وخردگرایی را در میان مردم تقویت خواهد کرد. واین چیزی است که کشور ما خیلی به آن نیاز دارد
کس چو حافظ نگشود از رخ اندیشه نقاب تاسر زلف سخن را به قلم شانه زدند
از کودکی با نام خواجه رندان لسان الغیب « حافظ» شیرازی آشنا بوده ام . گو اینکه دیپلم دارم وبه ضرورت از سالهای ظاهرا سوم یا چهارم تحصیل شعر خواجه را در کتاب درسی خوانده ام.سالها بعد دردوره دبیرستان در رشته تحصیلی « فرهنگ وادب » که بیش از پیش با شعر وادب سر وکار دارد بارها و بارها نام « حافظ » را شنیدم به عنوان شاعری بزرگ یا بزرگ ترین شاعر ایران.اولین شاعری که بیش از دیگر شاعران پارسی گو مورد توجه واقبال اهالی ادب شرق وغرب ومستشرقان قرار گرفته و دیوان اشعارش بیش از شعر دیگر پارسی سرایان به زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است. پیرامون شخصیت حافظ هم حرفها وبحث های فراوان خواندم و شنیدم.
اما آنچه طی همه این سالها به آن کمترین توجه را داشتم و اکنون فرصت و فراغتی و سعادتی دست داده است تا به آن بیشتر توجه کنم « شعر » حافظ است.مطمئنا درک ودریافت کامل از شعر خواجه برای هیچکس با هر نوع نگاه نه تنها ممکن است بلکه با فرض میانگین صد سال برای سن افراد انسانی این مدت(صد سال) برای درک ودریافت آنهمه هنر؛زیبایی؛خلاقیت و........بسیار کم وچه بسا چندین برابر چنین زمانی هم کم باشد.این واقعیتی است که حافظ پژوهان منصف به آن اقرار و اعتراف دارند.برای این کمترین که درآستانه نیمه دوم عمر قراردارم ونیمه اول؛ به هر روی به غفلت گذشته است ؛گنگی نسبت به شعر خواجه بیشتر.اما با همه این گنگی احساس می کنم همین اندک درک مختصر برای بهبودی و بهزیستی من بزرگترین سرمایه وبیشترین بها است.
امسال برای اولین بار فرصتی دست داد تا مقدمه استاد علامه « محمد قزوینی » بر دیوان حافظ را بخوانم.جستجو وتتبع استاد علامه قزوینی به همراه مرحوم دکتر« قاسم غنی » اگر نشود گفت بی نظیر می توان با اطمینان گفت کم نظیر است.اگر سایر زحمات ارزنده وارجمند علامه « قزوینی» ومرحوم « غنی » به ادبیات این کشور را نادیده انگاریم ؛این دوتن با همین دیوان حافظ دین خودشان را به ادبیات ایران و« حافظ » ادبیات ایران ادا نموده اند.
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر « حافظ » از بر می کنند.
بیستم مهر ماه روز «حافظ» مبارک.
سلام
حالا که درب های آسمان؛به رویمان گشوده است.حالا که کنار هرپنجره ای از ملکوت فرشته ای ایستاده است وبرایمان دست تکان می دهدولبخند می زند.حالا که سفره سفری روحانی به ملکوت گشوده است:دست در جذبه روح تغزل<<صالح سجادی>>می شوییم وبا <<هشت حبه انگور>>پاقدم ماه ضیافت خدا؛سر خوان ملکوت میرویم
با احترام؛عنوان پست نوشته را به نام شاعر مزین کردم:
هشت حبه انگور
۱
اولین حبه را که می خوردی کفر می رفت تا اذان بدهد
دست شیطان به تیغ زهر آگین فرق خورشید را نشان بدهد
اولین حبه را که می خوردی (ابن ملجم ) به قصر وارد شد
دست بر شانه ی خلیفه نهاد تا به بازوی او توان بدهد
2
دومین حبه زیر دندانت له شد و قطره قطره پایین رفت
که از آن میزبان بعید نبود شهد اگر طعم شوکران بدهد
دومین حبه را که می خوردی (جعده) هم در کنار (مامون) بود
جگری تکه تکه می شد تا تشتی از خون به قصه جان بدهد
3
سومین حبه بود که انگار جگرت داشت مشتعل می شد
تشنه ات بود و این عطش می خواست پرده ی دیگری نشان بدهد
قصر در لحظه ای بیابان شد ، ماه افتاد و نیزه باران شد
پدرت نیزه ای به گردن کرد ، تا سرش را به آسمان بدهد
سومین حبه را فرو بردی از ندیمان یکی به (مامون) گفت :
شمر اذن دخول می طلبد تا به تو نامه ی امان بدهد
4
چارمین حبه خم شدی از درد سر به تعظیم دوست زانو زد
مرد تسلیم را همان به که کمرش را رضا ،کمان بدهد
دیدی از پشت پرده جدت را که سر از سجده بر نمی دارد
بعد از در (هشام ) وارد شد تا سلامی به دیگران بدهد
5
پنجمین حبه پرده هایی که ، حایل مرگ و زندگی بودند
پیش چشمت کنار می رفتند تا حقیقت خودی نشان بدهد
سینه سرشار علم یافته شد ، ذره ذره جهان شکافته شد
پنجمین قاتل از در آمد تا ، رنگ دیگر به داستان بدهد
6
آه از این داستان حزن انگیز ، مرگ این کهنه راوی صادق
قصه ای تازه با تو خواهد گفت زهر اگر اندکی زمان بدهد
توی آن پنجه ی سبک بارت خوشه از بار زهر سنگین بود
مثل بار رسالت جدت که بنا بود یادمان بدهد ،
که حقیقت چگونه باطل شد ، اصل مان را چه سان بدل کردند
پایمان را در این سرابستان دست یک پای راهدان بدهد
بعد ( منصور ) نیز وارد شد
7
هفتمین حبه را فرو بردی ، ناگهان با اشاره ی پدرت
سقف زندان شکست تا سرداب جای خود را به کهکشان بدهد
قفل و زنجیر و دست و گردن و پا ، اوج پرواز را طلب می کرد
آسمان نیل بود او ( موسی ) زهر فرعون اگر امان بدهد
هفتمین حبه ،هفتمین خان بود، قصر دور سرت به رقص آمد
سقف تسلیم شد کنار کشید تا به پروازت آسمان بدهد
تو پریدی به پیشواز خطر ، مثل (مامون ) به پیشواز پدر
بعد (هارون ) به قصر وارد شد تا پسر نزدش امتحان بدهد
8
هشتمین حبه ، نه نمی دانم مرگ با چند قطره جرات کرد
درد با چند بوسه راضی شد تا به معراج نردبان بدهد
تو قفس را شکستی و در عرش پدرت ،هشت حبه ی انگور
در دهانت نهاد تا خبر از خلوت روضه الجنان بدهد
در کنار شکسته ی قفس ات چند سگ توی قصر زوزه کشان
چکمه های خلیفه لیسیدند ، تا به آن جمع استخوان بدهد
قاتلان تو و نیاکانت جسدت را نظاره می کردند
باز هم در سپیده ای تاریک ، کفر می رفت تا اذان بدهد
□□□□□
قرن ها بعد ، بعد از آن قصه ، در غروبی غریب و خون آلود
از تب زخم بچه آهویی ، بیصدا بر در حرم جان داد.